مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
92
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
و قوت طبيعى است ؛ از بهر آنكه حاجتمندى او به غذا ، به قوت حس ادراك كند و ليفهاى جاذبهء او به طبع در حركت آيد « 1 » و غذا را جذب كند « 2 » . هفتم : ارواح است و « 3 » سه گونه است : طبيعى و حيوانى و نفسانى . معدن روح طبيعى جگر است . و اين روح از جگر در رگهاى ناجهنده نفوذ مىكند و به همه بدن مىرسد . و معدن روح حيوانى دل است . و اين روح از دل در « 4 » رگهاى جهنده « 5 » كه آن را شرائين گويند ، نفوذ مىكند « 6 » و به همه بدن مىرسد . و « 7 » معدن روح نفسانى « 8 » دماغ است . و اين روح از دماغ در عصبها نفوذ مىكند « 9 » و به همه بدن مىرسد . هشتم : اسنان است و آن چهار گونه است : سن صبيان و كودكى است . و اين « 10 » سنى است كه باليدن « 11 » و افزون شدن در اين سن هميشه باشد . و منتهاى « 12 » اين سن تا سى سالگى « 13 » باشد . و گرمى و ترى در « 14 » اين سن غالب « 15 » است . و سن شباب و جوانى است . و اين سنى است كه باليدن « 16 » و افزون شدن در اين سن تمام شود « 17 » . و منتهاى اين سن سى و پنج سالگى است . و گرمى و خشكى بر اين « 18 » سن « 19 » غالب است « 20 » . و سن كهوليت « 21 » است . و اين سنى است كه نقصان ظاهر شده « 22 » باشد اما هنوز قوتها
--> ( 1 ) . ل : اند . ( 2 ) . ل : كنند . ( 3 ) . س : + آن ؛ م : + او . ( 4 ) . ل : به . ( 5 ) . س : ناجهنده . ( 6 ) . ل : كنند . ( 7 ) . س : + روح نفسانى . ( 8 ) . س : او . ( 9 ) . ل : كند . ( 10 ) . م : + روح از . ( 11 ) . س : بالندن . ( 12 ) . س و م : منتهى . ( 13 ) . ل و م : سال . ( 14 ) . ل : به . ( 15 ) . س : عالى . ( 16 ) . س : بالند . ( 17 ) . م : مىشود . ( 18 ) . س : بدين . ( 19 ) . ل : - سن . ( 20 ) . ل : - است . ( 21 ) . ل : كهولت . ( 22 ) . ل : نشده .